واسه ی جواب نامه ات می دونم که خیلی دیره


0:00
0:00


سلام ای تنها بهونه واسه ی نفس کشیدن ، هنوزم پر میکشه دل واسه ی به تو رسیدن

واسه ی جواب نامه ات میدونم که خیلی دیره ، بذا به حساب غربت نکنه دلت بگیره

عزیزم بگو ببینم که چه رنگه روزگارت ، خیلی دوست دارم تو مهتاب بشینم یه شب کنارت

سرتو با مهربونی بزاری به روی شونه ام ، تو فقط واسم دعا کن، آخه دنبال بهونه ام

حالمو اگه بپرسی خوبه تعریفی نداره ، چون بلاتکلیفه عاشق آخه تکلیفی نداره

نکنه ازم برنجی تشنه ام تشنه ی بارون ، چقد از دریا ما دوریم بی گناهیم هر دوتامون

بدجوری به هم میریزه منو گاهی اتفاقی ، تو اگه نباشی از من نمی مونه چیزی باقی

می دونی که دست من نیست بازی های سرنوشته ، رو قشنگا خط کشیده زشتا رو واسم نوشته

باز که ابری شد نگاهت بغضتم واسم عزیزه ، اما اشکاتو نگه دار نزار اینجوری بریزه

من هنوز چیزی نگفتم که تو طاقتت تموم شد ، باقیشو بگم میبینی گریه هات کلی حروم شد

حال من خیلی عجیبه دوست دارم پیشم بشینی ، من نگاهت بکنم تو، تو چشام عشقو ببینی

یادته منو تو داشتیم ساده زندگی می کردیم ، از همین چشمه ی شفاف رفع تشنگی می کردیم

یه دفه ی مهمون اومد عقلمو ی جوری دزدید ، دل تو به روش نیاورد از همون دقیقه فهمید

اولش فکر نمیکردم که دلم رو برده باشه ، یا دلم گول چشای روشنش رو خورده باشه

اما نه گذشت و دیدم دل من دیوونه تر شد ، به تو گفتم و دلت از قصه ی من با خبر شد

اولش گفتم یه حسه یا یه احترام ساده ، اما بعد دیدم که عشقه آخه اندازش زیاده

تو بازم طاقت آوردی مثل پونه ها تو پاییز ، سرنوشت تو سفیده ماجرای من غم انگیز

بدجوری دیوونت ام من فکر نکن این اعترافه ، همیشه نبودن تو کرده این دلو کلافه

میدونم فرقی نداره واست عاشق بودن من ، میدونم واست یکی شد بودن و نبودن من

میدونم دوسم نداری مثل روزای گذشته ، من خودم خوندم تو چشمات یه کسی اینو نوشته

اما روح من یه دریاست پره از موج و تلاطم ، ساحلش تویی و موجاش خنجرای حرف مردم

آخ که چه لذتی داره ناز چشماتو کشیدن ، رفتن یه راه دشوار واسه هرگز نرسیدن

من که آسمون نبودم اما عشق تو یه ماهه ، سرزنش نکن دلم رو بخدا اون بی گناهه

تو که چشمای قشنگت خونه ی صدتا ستاره اس ، تو که لبخند طلاییت واسه من عمر دوباره اس

بیا و مثل گذشته جز به من به همه شک کن ، من بدون تو می میرم بیا و بهم کم کن



دسترسی سریع

آواتاژ

با "صدا" می توان به اعماق تاریخ حافظه سفر کرد. گاهی صدایی، شعری، شاعری، هنرمندی ما را به نقطه ای فراموش شده از حافظه، لا به لای روزمرگی هایمان می برد. قصد ما کنار شما بودن در تمام فراموش شده هایتان است. ما بر آنیم تا صدا و اشعار هنرمندان را در این محفل با شما به اشتراک بگذاریم.

"آواتاژ، آوای تلطیف روح"