آیه های زمینی - آنگاه خورشید سرد شد


0:00
0:00


آنگاه خورشید سرد شد و برکت از زمین ها رفت / و سبزه ها به صحراها خشکیدند

و ماهیان به دریاها خشکیدند  / و خاک مردگانش را زان پس به خود نپذیرفت

شب در تمام پنجره های پریده رنگ / مانند یک تصور مشکوک / پیوسته در تراکم و طغیان بود

و راه ها ادامه خود را /  در تیرگی رها کردند 

دیگر کسی به عشق نیندیشید / دیگر کسی به فتح نیندیشید

و هیچکس / دیگر ب هیچ چیز نیندیشید

در غارهای تنهایی / بیهودگی به دنیا آمد / خون بوی بنگ و افیون میداد

مرداب های الکل / با آن بخار های گس مسموم

انبوه بی تحرک روشنفکران را / به ژرفنای خویش کشیدند

و موش های موذی / اوراق زرنگار کتب را / در گنجه های کهنه جویدند

خورشید مرده بود / خورشید مرده بود و فردا

 در ذهن کودکان / مفهوم گنگ گمشده ای داشت

آنها غرابت این لفظ کهنه را / در مشق های خود

با لکه ی درشت سیاهی / تصویر مینمودند

بیچاره مردم / دلمرده و تکیده و مبهوت

در زیر بار شوم جسدهاشان / از غربتی به غربت دیگر میرفتند

و میل دردناک جنایت / در دستهایشان متورم میشد

گاهی جرقه ای، جرقه ی ناچیزی / این اجتماع ساکت بی جان را

یکباره از درون متلاشی می کرد

آنها به هم هجوم می آوردند / مردی گلوی زنش را با کارد می برید

و مادر یکایک اطفالش را / در آتش تنور می افکند

آنها غریق وحشت خود بودند / و حس ترسناک گنهکاری

ارواح کور و کودنشان را / مفلوج کرده بود

پیوسته در مراسم اعدام / وقتی طناب دار

چشمان پر تشنج محکومی را / از کاسه با فشار به بیرون میریخت

آنها به خود فرو می رفتند / و از تصور شهوتناکی

اعصاب پیر و خسته شان تیر می کشید

اما همیشه در حواشی میدان ها / این جانیان کوچک را می دیدی

که ایستاده اند / و خیره گشته اند / به ریزش مداوم فواره های آب

شاید هنوز هم / در پشت چشم های له شده، در عمق انجماد

یک چیز نیم زنده ی مغشوش / بر جای مانده بود

که در تلاش بی رمقش میخواست / باور کند صداقت آواز آب را

شاید، شاید ولی چه خالی بی پایانی / خورشید مرده بود

و هیچکس نمی دانست / که نام آن کبوتر غمگین

کز قلبها گریخته، ایمان است

آه، ای صدای زندانی / آیا شکوه یأس تو هرگز

از هیچ سوی این شب منفور/ نقبی بسوی نور نخواهد زد؟

آه، ای صدای زندانی / ای آخرین صدای صداها....

دسترسی سریع

آواتاژ

با "صدا" می توان به اعماق تاریخ حافظه سفر کرد. گاهی صدایی، شعر، شاعری، هنرمندی ما را به نقطه ای فراموش شده از حافظه، لا به لای روزمرگی هایمان می برد. قصد ما کنار شما بودن در تمام فراموش شده هایتان است. ما بر آنیم تا صدا و اشعار هنرمندان را در این محفل با شما به اشتراک بگذاریم.

"آواتاژ، آوای تلطیف روح"