گفتی که باد مرده است


0:00
0:00


گفتی که: " باد، مرده است، از جای برنَکَنده یکی سقف رازپوش برآسیاب خون،

نشکسته در به قلعه ی بی داد،

بر خاک نَفکَنیده یکی کاخ باژگون

مرده است باد!"

گفتی : " بر تیزه های کوه با پیکرش، فروشنده در خون، افسرده است باد !"

تو بارها و بارها با زندگیت، شرمساری از مردگان کشیدی.

این را، من همچون تبی، دُرُست همچون تبی که خون به رگم خشک می کند احساس کرده ام

وقتی که بی امید و پریشان گفتی : " مرده است باد بر تیزه های کوه با پیکر کشیده به خونش افسرده است باد"

آنان که سهم شان را از باد با دوستاقبان معاوضه کردند

در دخمه های تسمه و زرداب، گفتند در جواب تو، با کبر دَردِشان:

" زنده است باد! تازَنده است باد! توفان آخرین را در کارگاه فکرت رعد اندیش  ترمیم می کند،

کبرِ کثیفِ کوهِ غلط را بر خاک اَفکَنیدن  تعلیم می کند."

آنان ایمانشان مِلاطی از خون و پاره سنگ و عقاب است.

گفتند: " باد زنده ست، بیدار کار خویش، هوشیار کار خویش!"

گفتی: " نه! مرده باد! زخمی عظیم مهلک از کوه خورده باد!"

تو بارها و بارها با زندگیت شرمساری از مردگان کشیده ای،

این را من همچون تبی که خون به رگم خشک می کند

احساس کرده ام.

8 بهمن 1353

دسترسی سریع

آواتاژ

با "صدا" می توان به اعماق تاریخ حافظه سفر کرد. گاهی صدایی، شعری، شاعری، هنرمندی ما را به نقطه ای فراموش شده از حافظه، لا به لای روزمرگی هایمان می برد. قصد ما کنار شما بودن در تمام فراموش شده هایتان است. ما بر آنیم تا صدا و اشعار هنرمندان را در این محفل با شما به اشتراک بگذاریم.

"آواتاژ، آوای تلطیف روح"