چرا که تنها یک سخن یک سخن در میانه نبود آزادی


0:00
0:00


پیش از تو صورتگران، بسیار از آمیزه ی برگ ها آهوان برآوردند؛

یا در خطوط کوهپایه ای، رَمه ای که شبانش در کج و کوج ابر و ستیغ کوه نهان است؛

یا به سیری و سادگی در جنگل پر نگار مَه آلود، گوزنی را گرسنه که ماغ می کِشَد؛

تو خطوط شباهت را تصویر کن!

آه و آهن و آهک زنده، دود و دروغ و درد را

که خاموشی تقوای ما نیست.

سکوت آب می تواند خشکی باشد و فریاد عطش،

سکوت گندم می تواند گرسنگی باشد و غَریو پیروزمند قَحط

همچنان که سکوت آفتاب ظُلَمات است

اما سکوت آدمی فقدان جهان و خداست

غریو را تصویر کن!

عصر مرا در منحنی تازیانه به نیش خطِ رنج

همسایه ی مرا بیگانه با امید و خدا

و حرمت ما را که به دینار و دِرَم برکِشیده اند و فروخته

تمامی الفاظ جهان را در اختیار داشتیم و آن نگفتیم که به کار آید

چرا که تنها یک سخن، یک سخن در میانه نبود:

آزادی!

ما نگفتیم، تو تصویرش کن!

 

سروده شده در 14 اسفند 1351

دسترسی سریع

آواتاژ

با "صدا" می توان به اعماق تاریخ حافظه سفر کرد. گاهی صدایی، شعری، شاعری، هنرمندی ما را به نقطه ای فراموش شده از حافظه، لا به لای روزمرگی هایمان می برد. قصد ما کنار شما بودن در تمام فراموش شده هایتان است. ما بر آنیم تا صدا و اشعار هنرمندان را در این محفل با شما به اشتراک بگذاریم.

"آواتاژ، آوای تلطیف روح"