چیزی نمانده است من چهل ساله خواهم شد ... از نو برایت می‌نویسم ... حال همهٔ ما خوب است ... اما تو با


خسرو شکیبایی
0:00
0:00


چیزی نمانده است من چهل ساله خواهم شد ... از نو برایت می‌نویسم ... حال همهٔ ما خوب است ... اما تو با

سلام!

حال همه‌ی ما خوب است

مَلالی نيست جز گم شدنِ گاه به گاهِ خيالی دور،

که مردم به آن شادمانی بی‌سبب می‌گويند

 

با اين همه، عمری اگر باقی بود

طوری از کنارِ زندگی می‌گذرم

که نه زانویِ آهویِ بی‌جفت بلرزد و

نه اين دلِ ناماندگارِ بی‌درمان!

 

تا يادم نرفته است بنويسم

حوالیِ خوابهای ما سالِ پربارانی بود

می‌دانم هميشه حياط آنجا پر از هوای تازه‌ی باز نيامدن است

اما تو لااقل، حتی هر وهله، گاهی،

هر از گاهی...

ببين انعکاس تبسم رويا

شبيه شمايل شقايق نيست!

 

راستی خبرت بدهم

خواب ديده‌ام خانه‌ ای خريده‌ام

بی‌ پرده، بی ‌پنجره، بی ‌در، بی ‌ديوار...

هی بخند! بی‌ پرده بگويمت

 

چيزی نمانده است، من چهل ساله خواهم شد

فردا را به فال نيک خواهم گرفت

دارد همين لحظه  يک فوج کبوتر سپيد

از فرازِ کوچه‌ی ما می‌گذرد

باد بوی نامهای کسان من می‌دهد

 

يادت می‌آيد رفته بودی

خبر از آرامش آسمان بياوری!؟

نه ری ‌را جان!

نامه‌ام بايد کوتاه باشد

ساده باشد

بی حرفی از ابهام و آينه،

از نو برايت می‌نويسم

حال همه‌ی ما خوب است

اما تو باور نکن!

 

این شعر از مشهورترین آثار "سید محمد علی صالحی" از مجموعه "نامه ها" می باشد.

دسترسی سریع

آواتاژ

با "صدا" می توان به اعماق تاریخ حافظه سفر کرد. گاهی صدایی، شعری، شاعری، هنرمندی ما را به نقطه ای فراموش شده از حافظه، لا به لای روزمرگی هایمان می برد. قصد ما کنار شما بودن در تمام فراموش شده هایتان است. ما بر آنیم تا صدا و اشعار هنرمندان را در این محفل با شما به اشتراک بگذاریم.

"آواتاژ، آوای تلطیف روح"

اواتاژ
اواتاژ