غزلی از سعدی-گنه است برگرفتن نظر از چنین جمالی


0:00
0:00


ز دو دیده خون فشانم، ز غمت شب جدایی /  چه کنم؟ که هست اینها گل باغ آشنایی

مژه ها و چشم یارم به نظر چنان نماید / که میان سنبلستان چَرَد آهوی خُتایی

(همه شب نهاده ام سر، چو سگان، بر آستانت / که رقیب در نیاید به بهانه ی گدایی)

در گلستان چشمم ز چه رو همیشه باز است؟ / به امید آنکه شاید تو به چشم من درآیی

سر برگ گل ندارم، به چه رو روم به گلشن؟ / که شَنیده ام ز گلها همه بوی بی وفایی

به کدام مذهب است این؟ به کدام ملت است این؟ / که کُشند عاشقی را، که تو عاشقم چرایی؟

به طواف کعبه رفتم به حرم رهم ندادند / که تو در برون چه کردی؟ که درون خانه آیی؟

به قمار خانه رفتم، همه پاکباز دیدم / چو به صومعه رسیدم همه زاهد ریایی

در دیر می زدم من، که یکی ز در درآمد / که: درآ، درآ، عراقی، که تو خاص از آن مایی

دسترسی سریع

آواتاژ

با "صدا" می توان به اعماق تاریخ حافظه سفر کرد. گاهی صدایی، شعر، شاعری، هنرمندی ما را به نقطه ای فراموش شده از حافظه، لا به لای روزمرگی هایمان می برد. قصد ما کنار شما بودن در تمام فراموش شده هایتان است. ما بر آنیم تا صدا و اشعار هنرمندان را در این محفل با شما به اشتراک بگذاریم.

"آواتاژ، آوای تلطیف روح"